قسمت ۷۲

هرگز به توپی که هنوز از دست توپ انداز پرتاب نشده ضربه نزده ام

 

وارن مدت ها بازیگر و هوادار بیس بال بوده و جزء مهمی از راهبرد سرمایه گذاری خود را از کتاب “دانش ضربه زدن” نوشته ی تد ویلیامز، ضربه زن معروف بیس بال ، انتخاب کرده است. بنا به استدلال تد اگر می خواهی خوب  ضربه بزنی به توپ هایی که بد پرتاب می شود ضربه نزن ، دنبال پرتاب های بی نقص باش . وارن این اندرز را با حرفه ی سرمایه گذاری مقایسه کرده است . برای اینکه خوب سرمایه گذاری کند باید منتظر فرصت مناسب بماند. نکته ی دیگری که فهمید این بود که تد فقط سه بار می توانست ضربه بزند اما او می تواند تمام روز را در جایگاه چوب زنی بماند تا فرصت سرمایه گذاری بی نقص پدیدار شود.

 

از این رو، وارن هرگز سهام شرکتی را نمیخرد که نمی داند وضع آن در آینده چگونه خواهد بود.او به خرده ریزها قانع نیست . وارن کسب وکار برجسته ای را دوست دارد که آینده ی آن قابل پیش بینی باشد و قیمت کنونی سهامش چلانده و چکیده باشد و عرضه ی سهام به این قیمت یا به دلیل اشتباه  قابل اصلاح مدیریت باشد، یا کساد صنعت ، ویا به سبب وجود بازار فروشندگان. این از جمله دلایل کناره گیری او از شرکت هایی است که سابقه ی کسب درآمد نداشته اند. این شرکت ها هنوز آزمایش خودرا پس نداده اند ، توپ هنوز پرتاب نشده است. می گوید اگر سهام شرکتی را بخری که هنوز ده شاهی در نیاورده  در واقع با پول خود امید میخری ، امید به این که در آینده درآمدزا شود ، امید به این که درآینده “آب باریکه” جاری شود و تو را تامین کند ، امیدی که شاید هرگز واقع نشود.هرگز نمی توان برای آب باریکه ی درآمد ، که قرار است درآینده جاری شود ، از حالا قیمت وارزشی معین کرد. اگر راهبرد تو در سرمایه گذاری ریشه در امید به درآمد و سود آینده دارد پس بدان که گرفتار خواهی شد.

 

 

قسمت ۷۳

تصور کن صاحب خودرویی هستی که تنها خودرو سراسر عمر توست. ناگفته پیداست که به خوبی از آن مراقبت می کنی، روغنش را بیش از آن چه لازم است عوض می کنی ، با احتیاط راندگی می کنی ،و…حالا فرض کن یک ذهن ویک جسم داری، آن ها را برای حیات آماده کن،مراقب آن ها باش. به مرور زمان می توانی ذهنت را تقویت کنی . دارایی اصلی هرکس خودش است ، پس خودت را بپا وبپروران.”

 

وارن ذهن و جسم انسان را نوعی آورده یا سرمایه ی کسب وکار می داند – کسب وکارتو، سرمایه ی تو. خدمات جسمی و ذهنی را دو گونه می توان عرضه کرد: مستقیم به مردم ، یا نامستقیم از طریق خدمت کردن در کسب وکاری که با مردم رابطه ی مستقیم  دارد.اما در نهایت انسان موجودیتی اقتصادی است  و ظرفیت کسب  درآمدهای کلان  دارد.اگر صاحب کسب وکاری بودی که استعداد فراوان در کسب پول های کلان داشت قطعا از آن مراقبت می کردی و به آب ودان آن میرسیدی و آن را در ردیف بهترین کسب وکارهای دنیا در می آوردی . همین حکم در باره ی ذهن وجسم تو نیز صادق است . این ها کسب وکار تو وسرمایه توست.  با این سرمایه دو کار می توان کرد : مراقبت از آن و نیرومند ساختن آن به اتکای سواد و دانش به طوری  که  ظرفیت بی کران درآمد زایی تو بهینه شود. یا این سرمایه را برباد دهی وظرفیت آن را از بین ببری.انتخاب با توست.